─┅═༅𖣔𖣔𖣔🕊🧡🕊𖣔𖣔𖣔༅═┅─
خزان رفتن تُ
گلوله بسته خیالم به هجم خاطره ات
بدون هیچ تلاشی به پای تو مردم
شبیه کندن جان بود وقت رفتن تو
برای بدرقه ات نعش خود به سر بردم
کسی پس از تو نپرسید حال و روز مرا
فراق دشنه زهری نشانده روی جگر
چه چیز مانده به جز انتظار و دلتنگی
و پوچ میشوم از درک واژه ی باور
چه ناشکیب گذشتند ماه و سال فراق
برای ثانیه ها قرص های خواب کم است
دلم گرفته ازین خنده های تو خالی
سکوت بعد تو مرهم به های های غم است
چقدر پرسه ی خالی به سِیرِ دیدن تو
چقدر پنجره خسته پر از ندیدن تو
چقدر قاب تو بیدار و عکس ها ساکت
و کار هر شب من حل دل بریدن تو...
بهار آمده بودی خزان شدی آخر
به عیدهای به جا مانده داده ای آبان
همیشه منتظر یک تماس کوتاهم
ترانه باز نوشتی؟ دوباره شعر بخوان ...
#ترانه_تقوی (پرنده شرقی)
برای هجدهمین خزان رفتنت🕊
#هانی_من🩵
ترانه هستم متولد شهریور۱۳۵۹