سیگارم از بس دود کردم آرزوها را
ته مانده ای از زندگی در من پدیدار است
دنیا شبیه زیر سیگاری مرا بلعید
خود سوزی وخاموشی ام بی وقفه بیدار است
هر روز را با یک نقاب تازه نو کردم
بر روی لبهایش همیشه جای لبخند است
این روزها دیگر تمام واژه ها گنگند
شادی و آزادی تمام عمر در بند است
دل کندن از دنیا برایم غیر ممکن بود
امروز و هر لحظه برای مرگ آماده
ارابه های چوبی و تابوت و جسمی سرد
اینجا فقط چشم انتظاری را به من داده
قبری برای خود برای نعش گندیده
قبری برای هر که باور کرده ایم، اینجا
ناقوسهای مرگ بین مردمان، عادی
با دست خود کندیم گورِ آرزوها را
بازیگران خسته از نقشیم و درمانده
در صحنه ی تقدیر می سوزیم و می سازیم
گرچه بسوزد بال و پرهامان درین پیکار
سیمرغ وار از آتش اما رو به پروازیم
دیگر گذشته از سر ما آب اما باز
هر روز را با یک نقاب تازه سر کردیم
با اینکه صدها بار افتادیم! ننشستیم!
هر بارخندیدیم، گر چه حامل دردیم!
دنیا تردمیل و تمام عمر بی وقفه
بیهوده پیمودیم و پیمودیم و پیمودیم...
در اوج تاریکی به امید طلوعی سرخ
شمعی شدیم از سوختن هامان چه خشنودیم!
ما را کمی از دلخوشی کافیست! چون دیگر،
اندک قشنگی ها دلیل حال خوب ماست
باران و جنگل، رود و دریا، عطر شالیزار!
ارث کسی هرگز نبود و نیست و برجاست!
دنیا پر از رنگ و دورویی و قضاوتهاست
ما درسمان را خوب خواندیم و پسش دادیم
شاید ندانیم و نفهمیم این چه تقدیریست!
اما یقین با چیدمانش عاقبت شادیم!
#ترانه_تقوی (پرنده شرقی)
ترانه هستم متولد شهریور۱۳۵۹