─┅═༅𖣔𖣔𖣔🕊🤍🕊𖣔𖣔𖣔༅═┅─
بازی نمی کنم!
گم نیستم، فقط به خودم باز گشته ام
در مرز بین خشم و گذشت ایستاده ام
دیگر سکوت کردنم از احترام نیست
از یاد بردنت به دلم یاد داده ام
بازی نمیکنم، که به بازی نمیخورم!
شطرنج زندگی نه فقط کیش و مات بود!
هر مهرهای که مانده، اگر عاشقانه زیست
حتی اگر شکست، مسیر نجات بود
نه ! خستگی دلیل شکستن نمی شود !
با بال خسته باز پریدن چه رَستنی ست!
درمانده از صعود و به گل مانده تا گلو
از بستر شکست دویدن چه دیدنیست
من را کسی نداد نجاتم! بجز خودم!
نعشم به روی شانه گرفتم، کشانده ام
از درد پله ساختم و قد کشیده ام
ویرانه ای که قله شده، من نشانده ام!
با هر سقوط بیشتر آموختم، فقط!
خود ناجی ام که تیشه زنم ریشه های غم
در من پرنده ایست که با زخم آشناست
از هر پری که ریخت تراشید صد قلم
این صحنه را به نفع خودم ترک می کنم
بازی تمام شد! تو بمان! صحنه و نقاب!
تنهاترین شلوغی پشت دروغ باش
افتادی از نگاه به آغوش منجلاب
#ترانه_تقوی (پرنده شرقی)
#چهار_پاره
ترانه هستم متولد شهریور۱۳۵۹