─┅═༅𖣔𖣔𖣔🕊🤍🕊𖣔𖣔𖣔༅═┅─
آخرین آبان
تلنگرهای دلتنگی به جانم شعله می ریزد
شبیه عصر جمعه در تب مرداد میسوزم
به آتش می کشی اهواز قلب داغدارم را
غم اروند چشمم را به کارون تو می دوزم
غروب بی تو مثل تیر در شهریورم می رفت
که شلیکم کند تا آخرین آبان بی پایان
ندیدی بر نمی آید دلم از این همه دوری
چگونه دل بریدی از تمام زندگی آسان
تو رفتی شهر بعد از تو نمی خندد، نمی خوابد!
خیابانهای بن بستی که از اندوه می میرد
غمت دیوارها ی مرده را مشکی کفن کرده
دل شب در عزای ماه بی اندازه می گیرد
دلم با هر صدای زنگ می لرزید مدتها
به گوشم بارها از خانه می آمد صدای تو
ولی هربار دیدم که زمان از حرکت افتاده
برای باور خاموشی بی انتهای تو
نه مهری مانده بعد از تو، نه حتی ردی از فصلی
و تقویمم پس از آبان پر از تکرار پاییز است
تمام برگهای زیر پاهای فراقت، شعر!
تمام شعرها بر قامت اندوه ناچیز است
#ترانه_تقوی (پرنده شرقی)
#آبان_رفتنت
#هانی_من🩵
ترانه هستم متولد شهریور۱۳۵۹