─┅═༅𖣔𖣔𖣔🕊🤍🕊𖣔𖣔𖣔༅═┅─
نه تیغ خشم زمانه،
نه سنگِ سخت مصائب
شکسته ام اگر از هجمِ بی امانِ سکوت است
#ترانه_تقوی (پرنده شرقی)
─┅═༅𖣔𖣔𖣔🕊🤍🕊𖣔𖣔𖣔༅═┅─
نه تیغ خشم زمانه،
نه سنگِ سخت مصائب
شکسته ام اگر از هجمِ بی امانِ سکوت است
#ترانه_تقوی (پرنده شرقی)
─┅═༅𖣔𖣔𖣔🕊🤍🕊𖣔𖣔𖣔༅═┅─
فصلِ رهایی
گمان نبر که زمستان، قرارِ آخرِ باغ است
به دست بادِ بهاری دوباره جام ایاغ است
شب و سکوت و تحمل، وَ باز صبر و تَسامُح
نگاه منتظرم در پیِ همای و چراغ است!
هزار حسرت و محنت میان سینه تکیده
چه نحس و شوم هوایی!، پر از صدای کلاغ است
گمان نبر که زمستان، قرارِ آخرِ باغ است
به زَمهریر تألُم، بهار مرهمِ داغ است
اگر چه برف نشسته به روی شانه ی هر گل
نویدِ فصل رهایی، علاجِ دردِ فراق است!
#ترانه_تقوی (پرنده شرقی)
─┅═༅𖣔𖣔𖣔🕊🤍🕊𖣔𖣔𖣔༅═┅─
آفتابِ نیمه ی تیر
از نگاهت آفتاب نیمه ی تیر آفرید
پلک صدها پنجره با نور چشمانت کشید
برق چشمانت چراغِ کهکشانی بیغروب
ماه در زیباییِ آن پشت ابری ناپدید
ابروانت طاق محراب دعای عاشقم
زیر محرابی چنین بی دست و پا باید دوید
گونه هایت چون انارِ فصل پاییزی به شرم
با عبور بوسه حتی می شود سرخ و سفید
خنده ات موسیقی آرامش نبض دلم
بین افسوسِ تمام عمر چون نور امید
از جنون گیسوانت کاش میشد خط نوشت
آبشارِ شب که می چرخد مثال رقص بید
آنچه از آیینه ی رویت نوشتم، کم بخوان!
حُسنِ تو اما فراتر از همه آمد پدید!
#ترانه_تقوی(پرنده شرقی)
من از نگاه قشنگت نشانه می دیدم
اگر چه دیدی و هرگز مرا نفهمیدی
حسود می شدم آری به جای دیدن من!
به قابِ آینه ی توی هال خندیدی
تمام روز تو تکرار هر نفس بودی
و ثانیه وَ دقیقه ... نیامد از سرکار؟
نه خواب رفتم ازین انتظار هر روزه
نه جا زدم! نه بریدم، برای این تکرار!
تمام شب نگران رسیدنت بودم
کنارِ پنجره تا وقتِ صبح، بیداری
سحر که بغضِ تو افتاد روی میزِ اتاق
به دار رفت سرم، بینِ چار دیواری
به قاب عکس و به گلدان، به پرده بدبینم
به هر چه بیشتر از من! تو را تماشا کرد
به تخت خواب که هر شب میان آغوشش
تو را کشید۹خ۹ به بالین، به من ستم ها کرد!
میان این همه بی رحمی ات دلم خوش بود
برای لحظه ی تعویض باتری، دستت!
مرا بغل کند از روی صفحه ی دیوار
خوشم به کوچکیِ آن دقیقه ی لمست
مرا ببخش که عمرت به پایِ هر نفسم
گذشت و هر چه دلش خواست بر سرت آورد
مرا ببخش که هر تیک و تاک عقربه ام
تو را به لحظه ی آخر مشایعت می کرد
خودم تو را به جلو برده ام بگو چه کنم؟
که این عذاب مداوم کمی سبک بشود
میان چرخش بی وقفه ی زمان چه کنم؟
چگونه صبر کند، یا که اندکی ندود ؟
تمام ترس من این است انتهای شبم
تو برنگردی و در تا همیشه بسته شود
تمام عمر به یادت همیشه بیدارم
تمام عقربه هایم به خاطرت بدود!
#ترانه_تقوی (پرنده شرقی)
#چهار_پاره
─┅═༅𖣔𖣔𖣔🕊🤍🕊𖣔𖣔𖣔༅═┅─
سنگفرش فراق
گلوی بغض من از غم همیشه فریاد است
ببار اشکِ عزیزم که بی تو او شاد است
هنوز هر قدمم بعدِ سالهای فراق
به سنگفرشِ خیابان عجیب معتاد است
چقدر پنجره ها شکل انتظارِ مَنند
که بادِ خوش خبر آید، اگر چه مرداد است
من و خیال تو و میز و کافه ای خلوت
به جای خالیِ تو دست خوش! که استاد است
و نقشِ قلب ترک خورده ای که بعد از تو
میان قهوه ی تلخم همیشه افتاده ست...
چگونه یک نفری و جهان من خالیست
شنیده ای که دلم بعدِ تو غم آباد است
دروغ بود همین که، همیشه می ماند!
کسی که زاده ی ماهِ عجیبِ خرداد است!
#ترانه_تقوی (پرنده شرقی)
من ریل بودم زیر صدها چرخ فولادی
له میشدم، اما صدایم در نمیآمد
براق تر میشد وجودم از سکوت و صبر
گر چه دلم از این تحمل بر نمیآمد!
#ترانه_تقوی (پرنده شرقی)
─┅═༅𖣔𖣔𖣔🕊🤍🕊𖣔𖣔𖣔༅═┅─
نفس🤍
خوبم ولی نه مثل زمان حضور تو
خوبم ولی فقط به مجال مرور تو
هر صبح پیش آینه لبخند می کشم
چیزی نمانده از گُلِ سنگ صبور تو!
دیدی چگونه بی تو فرو ریختم ولی
پای تمام آنچه که بود ایستاده ام!
اینجا کسی نمانده نداند که با غمِ
دلتنگی ات به هیچ کسی دل نداده ام!
هر روز آفتاب منی گر چه غایبی
لمسِ حضورِ گرمِ تو حسِّ نوازشم
در ازدحام خالیِ این روزهای تلخ
شیرین ترین مرور منی اوج خواهشم!
هر تک ستاره ای به گمانم تویی به شب
یک تکّه از حضور تو در آسمان نشست
هر جای زندگی که شدم گم، عزیزِ من!
سو سو زدی شبیه امیدی به دور دست!
بعد از تو من به جبر زمانه قوی شدم
دلتنگی ات هنوز نفس می کشد، نفس!
شاعر شدم که واژه به واژه بخوانمت
هر شعر شد پرنده ای آزاد از قفس!
#ترانه_تقوی (پرنده شرقی)
#هانی_من
─┅═༅𖣔𖣔𖣔🕊🤍🕊𖣔𖣔𖣔༅═┅─
ماه رو🌙
ماه رویی، نازنینی، دلربایی می کند!
روی می پوشاند و دیر آشنایی می کند
کهنه سرباز عاشقی ماندم که روی برج عشق
دیده بانی می دهم او خود ستایی می کند
فاتح قلب من است و پادشاه مُلکِ دل
روی تختِ سلطنت فرمانروایی می کند!
دامن قرمز لباس سبز و شال پولکی
می رود رد می شود دل را هوایی می کند
در دلم شهد و شکر می ریزد از قند لبش
باز این دیوانه را مهمان چایی می کند؟!
#ترانه_تقوی (پرنده شرقی)
─┅═༅𖣔𖣔𖣔🕊🤍🕊𖣔𖣔𖣔༅═┅─
درس دنیا
مثل عروسکهای روی گنجه مدتهاست
زل میزنم به اتفاقات کنارم با
چشمان باز اما سکوتی سرد و طولانی
تا بگذرد، تا بگذرد، تا بگذرد دنیا
سر تا سرم را غم گرفته خوب می دانم
حال خرابم با حضوری جا نمی آید!
هر روز را باور ندارم اینکه می مانم
هر شب به این امید که، فردا نمی آید!
من سکته های پشت هم را تجربه کردم
تزریق شد در تار و پودم لخته لخته درد
در این جهنم با عذابش بارها مردم
دنیا چه با ما و چه با امیدهامان کرد
من ریل بودم زیر صدها چرخ فولادی
له می شدم، اما صدایم در نمی آمد
براق تر می شد وجودم از سکوت و صبر
گر چه دلم از این تحمل بر نمی آمد!
تبعیدیان یک گناه آدمیم اینجا
ما را به جرم عشق از جنت جدا کردند
این سرنوشت برزخی را از ازل داریم
از ابتدای زیستن ما را رها کردند
صدها قطار از روی ما رد شد بیاموزیم
در این مسیر بی نهایت صبر باید داشت
در امتحانِ سختِ بودن در زمین باید
از درس دنیا نمره ی بالاتری برداشت!
#ترانه_تقوی (پرنده شرقی)
─┅═༅𖣔𖣔𖣔🕊🤍🕊𖣔𖣔𖣔༅═┅─
ندارمت و فقیرم شبیه کوچه ی بن بست
که هیچ پنجره ای نیست روی دیوارش.!.
#ترانه_تقوی (پرنده شرقی)
─┅═༅𖣔𖣔𖣔🕊🤍🕊𖣔𖣔𖣔༅═┅─
جنگ نابرابر
در خود سقوط کرده ام و از تنم نماند
جز نعشِ تکه تکه ای و خاطرات تلخ
شلیک می شدی و تمامِ تو در اتاق
پاشیده می شد و بدنم ناتوان و مسخ
بیزارم از پیاده روها،کوچه ها و شهر
دارد تو را، به خاطر من، زنده می کند
آن کافه های لعنتیِ پر سر و صدا
هر گوشه خاطرات تو را دار می کشد
من را به خاطرات قدیمی نبر! بس است!
بگذار بی تو را بتوانم گذر کنم.
بگذار آنچه مانده ازین جسم را، کمی
در جنگ نابرابرِ دنیا سپر کنم
ای مرگ بر دقیقه ی آغاز عاشقی
نفرین به مهربانی و آوخ به سادگی
باور کن اسم اینکه گذشته برای ما
هرگز نبود نامش از آغاز، زندگی!
از عشق و عاشقی، به فقط ادعا خوشیم!
مفهوم ها برای، فقط! مشق ها خوش است
ما خوب بوده ایم، ندیدید و رفته ایم
حالا شما و وای به حال کسی که هست!
#ترانه_تقوی (پرنده شرقی)
─┅═༅𖣔𖣔𖣔🕊🤍🕊𖣔𖣔𖣔༅═┅─
چشم تو دایره ای از کلمات است که من
بی قرائت همه را جزء به جزء می خوانم
#ترانه_تقوی(پرنده شرقی)
─┅═༅𖣔𖣔𖣔🕊🤍🕊𖣔𖣔𖣔༅═┅─
آرزوی تکراری
کوهم اما دوباره مدتهاست
بهمن خستگی به تن دارم
بعثتی رخ نمیدهد در این،
غار متروکه ای که من دارم
آنقَدَر حرف می زنم با خود
از خودم زاده شد، کسی دیگر
آتشی در دلم نشانده غمت
سوختم ذره ذره تا آخر
پشت ای کاش های اندوهم
رد لبخندهات ماسیده
جای خالیت را بگو چه کنم؟
که قرار از نگاه من چیده!
در سکوت اتاق دلتنگی
حسرتت را چگونه بنویسم
بعدِ تو بغض کرده دنیایم
بنویسید سخت غمگینم
وطنم چشمهات بود و تنم،
می کشیدم پی ات، اگر چه محال!
مُرد نبضم! کجاست دستانت؟
من و یادت، پر از جدال و سوال
من به حتی خیالِ خالیِ تو
قانعم آرزویِ تکراری
مستمر حرف می زنم با خود
رفته ای زندگی کنی، آری!...
#ترانه_تقوی (پرنده شرقی)
─┅═༅𖣔𖣔𖣔🕊🤍🕊𖣔𖣔𖣔༅═┅─
گر چه جایِ بذر خوبی را ز خاطر برده ای
لطف باران شامل حال تمام دانه هاست
#ترانه_تقوی(پرنده شرقی)
─┅═༅𖣔𖣔𖣔🕊🤍🕊𖣔𖣔𖣔༅═┅─
خبر نداری و بهتر! که در کنار خودت
همیشه هر چه که باشد، عجیب می چسبد !
#ترانه_تقوی(پرنده شرقی)
─┅═༅𖣔𖣔𖣔🕊🤍🕊𖣔𖣔𖣔༅═┅─
وطن بر روی پیشانی، کنار زخم ها بنویس!
که ما در تاسیان و داغیان ها خوب رقصیدیم!
#ترانه_تقوی (پرنده شرقی)
─┅═༅𖣔𖣔𖣔🕊🤍🕊𖣔𖣔𖣔༅═┅─
عادی نمی شود
عادت هم نمی کند دل!
وقتی
جوانی ات را
دفن کردی
و با نقاب زنده ای!
همگی بازیگران خوش نقشی هستیم
در سریالی به نام
"مرگ آرزو "
#ترانه_تقوی(پرنده شرقی)
ترانه هستم متولد شهریور۱۳۵۹