من از نگاه قشنگت نشانه می دیدم
اگر چه دیدی و هرگز مرا نفهمیدی
حسود می شدم آری به جای دیدن من!
به قابِ آینه ی توی هال خندیدی
تمام روز تو تکرار هر نفس بودی
و ثانیه وَ دقیقه ... نیامد از سرکار؟
نه خواب رفتم ازین انتظار هر روزه
نه جا زدم! نه بریدم، برای این تکرار!
تمام شب نگران رسیدنت بودم
کنارِ پنجره تا وقتِ صبح، بیداری
سحر که بغضِ تو افتاد روی میزِ اتاق
به دار رفت سرم، بینِ چار دیواری
به قاب عکس و به گلدان، به پرده بدبینم
به هر چه بیشتر از من! تو را تماشا کرد
به تخت خواب که هر شب میان آغوشش
تو را کشید۹خ۹ به بالین، به من ستم ها کرد!
میان این همه بی رحمی ات دلم خوش بود
برای لحظه ی تعویض باتری، دستت!
مرا بغل کند از روی صفحه ی دیوار
خوشم به کوچکیِ آن دقیقه ی لمست
مرا ببخش که عمرت به پایِ هر نفسم
گذشت و هر چه دلش خواست بر سرت آورد
مرا ببخش که هر تیک و تاک عقربه ام
تو را به لحظه ی آخر مشایعت می کرد
خودم تو را به جلو برده ام بگو چه کنم؟
که این عذاب مداوم کمی سبک بشود
میان چرخش بی وقفه ی زمان چه کنم؟
چگونه صبر کند، یا که اندکی ندود ؟
تمام ترس من این است انتهای شبم
تو برنگردی و در تا همیشه بسته شود
تمام عمر به یادت همیشه بیدارم
تمام عقربه هایم به خاطرت بدود!
#ترانه_تقوی (پرنده شرقی)
#چهار_پاره
ترانه هستم متولد شهریور۱۳۵۹